مرتضى مطهرى

289

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

طرف اين حرف درست است كه شناخت هرگز صد در صد مطابق با خارج نيست ؛ براى اينكه ما در شناخت يك صفاتى مىبينيم كه در خارج نيست . مثلا در شناخت ، قضيه است و حال آنكه در خارج قضيه وجود ندارد . در شناخت كليت است ، در خارج كليت وجود ندارد ؛ در شناخت حمل است ، در خارج حمل وجود ندارد . از طرف ديگر اگر شناخت مطابق با خارج نباشد اصلا شناخت نيست . اينجاست كه يك عده فلاسفه افتاده‌اند به اين مسير كه اصلا اين عناصر صد در صد ذهنى است ، و اينها به همين دليل از شناخت دور شده‌اند ، و عده‌اى ديگر ( ماترياليستها ) افتاده‌اند به آن مسير كه شناخت بايد تصوير صد در صد عالم خارج باشد . اينها كه اصلا حرفشان حساب شده نيست . اگر كانت و هگل و امثال اينها به آنجا رفته‌اند و چنان نظرياتى را داده‌اند براى اين است كه آنها اهل فلسفه بوده‌اند ، يعنى آنقدر موشكافى كرده‌اند كه رسيده‌اند به آنجا ، ولى اينها ( ماترياليستها ) كه اين حرفها را مىزنند اصلا به اين موشكافىها نرسيده‌اند ، اصلا مسأله برايشان طرح نشده است و در همان مرحلهء آخوند ده باقى مانده‌اند . حالا يكى از مسائل عمده‌اى كه ما در فلسفهء اسلامى در باب شناخت داريم ( كه در بحث معقولات ثانيه هم آن را مطرح مىكنيم ) همين است كه چگونه است : با اينكه ذهن واقعا دخالت دارد در شناخت ولى در عين حال نه تنها ما را از عالم خارج

--> اندام خارج را ببينم ، مىخواهم عالم خارج را كشف كنم ؛ وقتى ذهن عناصر شناخت را از خودش و پيش خودش ساخته است چرا من اين را به گردن خارج بگذارم ؟ ) . بعد اينها را هو مىكند ؛ مىگويد حرف اينها كه مىگويند تصوير هر چه به طبيعت نزديكتر باشد شناخت كاملتر است ، داستان آن مرد تحصيل كرده و آن آخوند ده را به ياد مىآورد ( كه همان داستان ميرزاى قمى است . ميرزاى قمى اصلا گيلانى است ، يعنى اهل شفت است كه شفت در اطراف رشت است . وى بعد از آنكه سالها در نجف تحصيل كرده بود به وطن بازگشت و رفت به ده خودشان ؛ آخوند ده كه شخص بىسواد و تهى مايه‌اى بود و براى مردم شاهنامه مىخواند و از اين گونه كارها مىكرد ، ديد با آمدن ميرزاى قمى به آن ده كارش كساد مىشود لذا تدبيرى انديشيد و در يك مجلسى كه همه حضور داشتند به او گفت : آقا شما تحصيل كرده‌ايد و تحصيلات شما خيلى عالى است و ما از وجود شما استفاده مىكنيم . بعد گفت حالا شما بنويسيد : « مار » ، او هم نوشت « مار » ، ولى خودش يك مار گردن كلفتى كشيد و بعد به مردم نشان داد و گفت مار اين است يا آن ؟ ) . مىگويد بعضى ماترياليستها كه مىگويند شناخت بايد تصوير كامل اعيان خارجى باشد قصه‌شان قصهء همان مار و آخوند ده است كه مىگفت آن مار چون از نظر شباهت با مار عينى از او دور است پس ديگر مار نيست . ولى با اين حرف آنها را هو كرده است و الّا حرفش اساس ندارد .